ذاکر جوادالائمه محسن جعفری

آموزش و فعالیت های فرهنگی شخصی ذاکر جوادالائمه محسن جعفری

ذاکر جوادالائمه محسن جعفری

آموزش و فعالیت های فرهنگی شخصی ذاکر جوادالائمه محسن جعفری

ذاکر جوادالائمه محسن جعفری

به نام خدای علی و فاطمه

به قول شاعر که میگه:
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست...

حقیر میون دریای خادمان حضرت اباعبدالله مثل قطره هم نیستم که به چشم بیام ولی دلم می خواد هر جور که می تونم ارادت خودم رو به عاشقان ارباب بی کفن و رهروان ولایت نشون بدم آرزو دارم حتی به اندازه یک سطر هم که شده مطلبی جهت استفاده ستایشگران امام حسین قرار بدم شاید بتونم از این راه کمی کسب ثواب کنم

آرزو دارم اینجا پاتوق حزب اللهی ها و عاشقان سیدعلی خامنه ای بشه

جهت سلامتی و فرج حضرت صاحب الزمان و طول عمر امام خامنه ای صلوات


طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی


امام باقر علیه السلام فرمود: وقتی که امام حسن علیه السلام به حالت احتضار در آمد به امام حسین

علیه السلام فرمود: برادرم به تو وصیتی می‌کنم آن را رعایت کن و انجام بده، وقتی که مُردم، جنازه‌ام را آمادة

دفن کن، سپس مرا به سوی قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ببر تا با او تجدید عهد کنم، آنگاه

مرا به جانب قبر مادرم فاطمه سلام الله علیها برگردان، سپس مرا به بقیع ببر و در آنجا دفن کن، و بدانکه

از طرف حُمَیرا (عایشه) که مردم از کارهای خلاف او و دشمنی او با خدا و پیغمبر و ما خاندان آگاه هستند

مصیبتی به من می‌رسد. وقتی که آن حضرت وفات کرد، جنازه‌اش را روی تابوتی گذاشتند، و او را به محلی که

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر جنازه‌ها نماز می‌خواند بردند، امام حسین علیه السلام بر جنازه نماز گذارد،

پس از نماز، جنازه را کنار قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بردند، که با مخالفت شدید

عایشه رو به رو شدند و سپس در بقیع دفن کردند

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

عصر رسول خدا (ص) بود، حسن و حسین (ع) کودک بودند شخصی گناهی کرد و از شرم آن گناه،

مدتی مخفی شد و نزد رسول خدا (ص) نمی آمد تا اینکه آن شخص، حسن و حسین (ع) را دید، آن دو را

بر دوش ‍ خود سوار کرد و با همان حال به حضور رسول خدا (ص) آمد و عرض کرد: من گنهکارم، در پناه خدا،

و این دو آقازاده به حضور شما آمده ام، تا مرا ببخشید.

رسول خدا (ص) وقتی که آن منظره را دید، آنچنان خندید که دستش را بر دهانش گذاشت،

سپس به آن مرد گنهکار فرمود: برو جانم تو آزاد هستی.

آنگاه به حسن و حسین فرمود: آن شخص در مورد عفو گناه خود، شما را شفیع قرار داد، در این هنگام

آیه 64 سوره نساء نازل شد: ...

ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جائوک فاستغفروالله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما.

"و اگر گنهکاران که بر اثر گناه به خود ستم کردند، به نزد تو (ای پیامبر) می آمدند و از خدا طلب

آمرزش می کردند و پیامبر هم برای آن ها استغفار می کرد، خدا را توبه پذیر و مهربان می یافتند

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

حسن بن على (ع) تمامى توان خویش را در راه انجام امور نیک و خداپسندانه، به کار می ‏گرفت و

اموال فراوانى در راه خدا می ‏بخشید. مورخان و دانشمندان در شرح زندگانى پرافتخار آن حضرت، بخشش

بى سابقه و انفاق بسیار بزرگ و بى نظیر ثبت کرده ‏اند که در تاریخچه زندگانى هیچ کدام از بزرگان به

چشم نمی ‏خورد و نشانه دیگرى از عظمت نفس و بی اعتنایى آن حضرت به مظاهر فریبنده دنیا است.

نوشته ‏اند:حضرت مجتبى (ع) در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارایى خود را در راه خدا خرج کرد و

سه بار ثروت خود را به دو نیم تقسیم کرده و نصف آن را براى خود نگهداشت و نصف دیگر را در راه خدا بخشید

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

امام صادق (ع) فرمود: وقتی امام حسین (ع) به بالین برادر آمد و آن وضع و حال برادر را مشاهده کرد،

گریست. امام حسن (ع) فرمود: چرا گریه می کنی؟ فرمود: چرا نگریم که تو را مسموم می بینم.

امام حسن علیه السلام فرمود: گرچه مرا با زهر مسموم کردند، ولی آنچه بخواهم (از آب و شیر و ...)

در اینجا آماده است و برادران و خواهران و بستگان جمع اند.

ولی « لا یوم کیومک یا أباعبدالله یزدلف الیک ثلاثون ألف رجل یدّعون

انّهم من أمّه جدنّا فیجتمعون علی قتلک و سفک دمک

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

تشییع جنازه و تیرباران تابوت امام حسن (ع) خیلی برای حضرت ابوالفضل (ع) سخت گذشت.

تحمل نکرد، دست به شمشیر برد. اما امام حسین (ع) مانع شد، فرمود: برادر صبر کن،

وصیت امام حسن (ع) این است که هیچ خونی در تشییع جنازه ی او ریخته نشود.

عرض می کنیم یا ابوفاضل! تیر باران تابوت امام حسن (ع) را تحمل نکردی، چه می کردی

اگر با زینب (س) روی تل زینبیه می بودی؟ آن هنگامی که حضرت زینب (س) نگاه کرد، دید

شمشیرها بالا می روند، نیزه ها بالا می روند و همه در یک نقطه فرود می آیند

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@


جهت مشاهده دیگر روضه ها و گریزهای

شهادت امام حسن مجتبی(ع)

به ادامه مطلب مراجعه نمایید






هر جمعه سحر آینه را پاک کنید                           چون صبح گذشت سینه ها چاک کنید
دستان غروب روی تقویم نوشت                                این جمعه گذشت هفته را خاک کنید
السلام علی بقیه الله فی بلاده و حجته علی عباده             السلام علیک یا حجه الله علی من فی الارض و السماء
اسلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته                    اسلام علیک یا باب الله و دیان دینه ...
یا صاحب الزمان امشب شما را به مظلومیت امام حسن مجتبی قسم می دهم که همه ی ما را مورد لطف و مرحمت بی نهایت خود قرار دهی.
بابی انتم و امی و اهلی و مالی و اسرتی           یابن الحسن پدر و مادرم و دار و ندارم همه فدای شما
انّی مؤمن بکم و بما آمنتم به خدا را شاهد می گیرم شما را هم شاهد می گیرم که: همانا مؤمن به شما هستم و مرید و دل بسته به شما هستم و به شما ایمان دارم.    منتظر لامرکم، مرتقب لدولتکم، اخذ بقولکم، عامل بامرکم
آقا جان ما همه منتظر تشریف فرمایی شما هستیم، در آن صبح جمعه ای که از کنار کعبه صدای شما شنیده می شود دوست داریم که در رکاب شما باشیم آقا جان!
در این مجلس از مظلومیت و غریبی امام حسن مجتبی صحبت می کنیم!  یا صاحب الزمان!
شب 28 ماه صفر که مصادف با رحلت رسول الله و شهادت امام حسن مجتبی است را به شما تسلیت عرض  می کنم.
امام حسن فرمودند: خواهرم را خبر کنید، خبر دادند به عقیله ی بنی هاشم حضرت زینب کبری به بالین برادر آمد، تا چهره ی زرد برادر را دید، قلبش پاره شد، صدا زد: خدا مرگم دهد، برادر چه بلایی به سرت آورده اند؟
اما پس از شهادت امام مجتبی مصیبتی دیگر دل زینب و امام حسین را سوزاند و آن هم این که بنا بود بدن مبارک امام حسن مجتبی در کنار قبر پیامبر به خاک سپرده شود ولی عده ای بی دین و از خدا بی خبر مانع شدند و نگذاشتند و کار را به جایی رساندند که به بدن نازنین آن حضرت تیر پرتاب کردند و آن بدن شریف را تیر باران کردند.
امام حسن فرمود: برادرم گر چه مرا با زهر مسموم کردند ولی هر چه بخواهم از آب و غذا در این جا فراهم است و همه ی بستگان و اقوام و برادران و خواهرانم جمع هستند ولی: « لا یوم کیومک یا اباعبدالله ، یزد لف الیک ثلاثون الف رجل، یدعون انهم من امه جدنا فیجتمعون علی قتلک و سفک دمک... »

****************************************************************

امام باقر علیه السلام فرمود: وقتی که امام حسن علیه السلام به حالت احتضار در آمد به امام حسین علیه السلام فرمود: برادرم به تو وصیتی می‌کنم آن را رعایت کن و انجام بده، وقتی که مُردم، جنازه‌ام را آمادة دفن کن، سپس مرا به سوی قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ببر تا با او تجدید عهد کنم، آنگاه مرا به جانب قبر مادرم فاطمه سلام الله علیها برگردان، سپس مرا به بقیع ببر و در آنجا دفن کن، و بدانکه از طرف حُمَیرا (عایشه) که مردم از کارهای خلاف او و دشمنی او با خدا و پیغمبر و ما خاندان آگاه هستند مصیبتی به من می‌رسد.
وقتی که آن حضرت وفات کرد، جنازه‌اش را روی تابوتی گذاشتند، و او را به محلی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر جنازه‌ها نماز می‌خواند بردند، امام حسین علیه السلام بر جنازه نماز گذارد، پس از نماز، جنازه را کنار قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بردند، که با مخالفت شدید عایشه رو به رو شدند و سپس در بقیع دفن کردند.

****************************************************************

محدث قمی (مرحوم شیخ عباس) از صاحب مناقب نقل می‌کند: جنازه امام حسن علیه السلام را تیر باران کردند و (هنگام دفن) هفتاد چوبة تیر از آن بیرون آوردند، از این رو در زیارت جامعة ائمة المؤمنین می‌خوانیم:
و انتم صریع قد فَلَقَ السَّیفُ هامَتَهُ و شَهیدٍ فَوْقَ الجَنازَةِ قد شکَّت اَکْفانُهُ بالسِّهام و قتیل بالعَراء قد رُفِعَ فوقَ القَناةِ رأسُهُ و مُکَبِّلٍ فی السّجنِ قد رُضَّتْ بالحدید اعضائُهُ و مَسْمومٍ قَدْ قُطعت بِجُرَعِ السَّمِّ اَمْعائُهُ.
«
شما (خاندان نبوت هر کدام گرفتار ظلمی شدید) یکی با فرق شکافته در محراب افتاده، و دیگری پس از شهادت در بالای تابوت، پارچه‌های کفنش از تیرهای دشمن سوراخ سوراخ شده، و بعضی از شما پس از کشته شدن در بیابان سرش بالای نیزه زده شده، و بعضی از شما در گوشه‌های زندان به زنجیر کشیده شده و اعضایش بر اثر فشار آهن کوفته شده، و یا بر اثر زهر اندرونش قطعه قطعه گشته است ».
امام حسین علیه السلام و یاران جنازة امام حسن علیه السلام را به قبرستان بقیع بردند و در آنجا کنار قبر جده‌اش فاطمه بنت اسد به خاک سپردند.
این زیارتنامه در مصباح الزائر از ائمه اطهار علیه السلام نقل شده و در مفاتیج الجنان آمده است.

****************************************************************

علاوه بر معاویه که تصمیم به قتل امام حسن مجتبی علیه السلام داشت، خوارج، یعنی همان مقدس مآبهای جاهل در کمین قتل آن حضرت بودند، بهانه آنها این بود که چرا حضرت با معاویه ترک جنگ کرده است، آنحضرت را (العیاذ بالله) مشرک و مُذِلُّ المؤمنین می‌خواندند.
یکی از آنها به نام «جرّاح بن سنان» در مسیر ساباط (مدائن) سر راه آنحضرت را گرفت و با شمشیری که در دست داشت چنان به ران آن حضرت زد که گوشت شکافته شد و به استخوان رسید، امام از شدّت آن زخم، دست به گردن آن مرد افکند و با هم به زمین افتادند، یکی از شیعیان امام حسن علیه السلام به نام عبدالله بن خطل بر جهید و شمشیر ضارب را از او گرفت و او را کشت، مرد دیگری را نیز که همراه آن جنایتکار بود گرفتند و کشتند.
امام حسن علیه السلام را در مدائن به خانه سعد به مسعود ثقفی والی مدائن بردند و در آنجا به معالجه ایشان پرداختند.

****************************************************************

از توطئه های تروریستی معاویه اینکه: تصمیم گرفت مخفیانه امام حسن علیه السلام را به قتل برساند، برای اجرای این تصمیم، چهار نفر تروریست منافق را جداگانه دید و به هر یک از آنها گفت: اگر حسن بن علی را بکشی، نزد من دویست هزار درهم و مقام فرماندهی یکی از گردانهای ارتش شام را داری، به علاوه یکی از دخترانم را همسر تو می‌گردانم.
آن چهار نفر عبارت بودند از: 1ـ عمرو بن حریث 2ـ اشعث بن قیس 3ـ حجر بن الحارث 4ـ شبث بن ربعی.
آنها برای وصول به آن جوائز کلان، پیشنهاد معاویه را پذیرفتند، معاویه بر هر یک از آنها، جاسوسی گماشت تا مخفیانه عملکرد هر یک از آنها را گزارش دهند.
امام حسن علیه السلام از این توطئه مطلع شد، از آن پس کاملاً مراقب بود تا از شرّ تروریستهای منافق در امان بماند، زیر لباسهای خود زره می‌پوشید و حتی با همان زره نماز می‌خواند، سرانجام یکی از آن تروریستها آنحضرت را در نماز هدف تیر قرار داد، ولی همان زره باعث شد که از نفوذ تیر در بندش جلوگیری گردید.

****************************************************************

عصر رسول خدا (ص) بود، حسن و حسین (ع) کودک بودند شخصی گناهی کرد و از شرم آن گناه، مدتی مخفی شد و نزد رسول خدا (ص) نمی آمد تا اینکه آن شخص، حسن و حسین (ع) را دید، آن دو را بر دوش ‍ خود سوار کرد و با همان حال به حضور رسول خدا (ص) آمد و عرض کرد: من گنهکارم، در پناه خدا، و این دو آقازاده به حضور شما آمده ام، تا مرا ببخشید.
رسول خدا (ص) وقتی که آن منظره را دید، آنچنان خندید که دستش را بر دهانش گذاشت، سپس به آن مرد گنهکار فرمود: برو جانم تو آزاد هستی.
آنگاه به حسن و حسین فرمود: آن شخص در مورد عفو گناه خود، شما را شفیع قرار داد، در این هنگام آیه 64 سوره نساء نازل شد: ... ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جائوک فاستغفروالله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما.
"
و اگر گنهکاران که بر اثر گناه به خود ستم کردند، به نزد تو (ای پیامبر) می آمدند و از خدا طلب آمرزش می کردند و پیامبر هم برای آن ها استغفار می کرد، خدا را توبه پذیر و مهربان می یافتند"

****************************************************************

مسروق، یکی از یاران اهل بیت علیهم السلام می گوید: در روز عرفه به حضور امام حسین علیه السلام شرفیاب شدم در حالی که پیش روی آن حضرت و دوستانش کاسه آرد چیده شده و قرآن ها بر دامن هایشان قرار داشت و آنان منتظر افطار بودند.
از آن بزرگوار سؤال کردم و پاسخ خود را دریافت نموده و از حضورش بیرون آمدم.
سپس به محضر امام حسن علیه السلام رفتم و مشاهده کردم که مردم بر سفره های آماده از طعام وارد می شدند و می خوردند و با خود می بردند. امام حسن علیه السلام مرا آشفته حال دید و فرمود: ای مسروق! چرا غذا نمی خوری؟ عرضه داشتم: سرورم! من روزه دارم، امّا چیزی به ذهنم رسید.
امام حسن علیه السلام فرمود: هر چه می خواهی سؤال کن! گفتم: به خدا پناه می برم که رفتار شما خاندان نبوت با همدیگر تفاوت داشته باشد. بر امام حسین علیه السلام وارد شدم و او را دیدم که به انتظار افطار نشسته است. و بر شما وارد شدم و می بینم که روزه نیستید.
امام مجتبی علیه السلام مرا به سینه اش چسبانیده و با مهربانی فرمود: ای فرزند اشرس. آیا نمی دانی که خدای متعال ما اهل بیت پیامبر را برای تدبیر امور امت فراخوانده است؟ اگر همه ما بر چیزی اتفاق کنیم دیگر غیر آن بر شما روا نخواهد بود. من در این روز روزه نگرفته ام به جهت روزه خواران شما و برادرم حسین علیه السلام روزه گرفته است جهت روزه داران شما.

****************************************************************

روزی امام حسن علیه السلام سواره بودند و مردى از اهل شام امام را ملاقات کرد و پى در پى او را لعن و ناسزا گفت. امام هیچ نفرمود تا مرد شامى از دشنام دادن فارغ شد.
آنگاه امام رو به مرد شامى کرد و سلام نمود و خنده کرد و فرمود: اى آقا گمان مى کنم غریب باشى و گویا بر تو مشتبه شده؛ اگر از ما طلب رضایت مى جوئى از تو راضى مى شویم، اگر چیزى سؤ ال کنى عطاء مى کنیم، اگر طلب ارشاد کنى ترا ارشاد مى کنیم، اگر گرسنه باشى ترا سیر مى کنیم، اگر برهنه باشى تو را مى پوشانیم، اگر محتاج باشى بى نیازت مى کنی.
اگر رانده شده اى ترا پناه مى دهیم، اگر حاجت دارى حاجتت را برمى آوریم، اگر بار خود را بر خانه ما فرود آورى و میهمان ما باشى تا وقت رفتن براى تو بهتر خواهد بود؛ زیرا خانه ما وسیع و از امکانات برخوردار است. چون مرد شامى این سخنان را از آن حضرت شنید، گریست و گفت: شهادت مى دهم که توئى خلیفه الله در روى زمین، و خدا بهتر مى داند که خلافت و رسالت را در کجا قرار دهد. پیش از آن که تو را ملاقات کنم تو و پدرت دشمن ترین خلق نزد من بودید، و الان محبوبترین خلق نزد من هستید. پس بار خود را به خانه حضرت فرود آورد، و تا در مدینه بود مهمان امام بود و از محبان و معتقدان اهل بیت گردید.
****************************************************************

حسن بن على (ع) تمامى توان خویش را در راه انجام امور نیک و خداپسندانه، به کار می ‏گرفت و اموال فراوانى در راه خدا می ‏بخشید. مورخان و دانشمندان در شرح زندگانى پرافتخار آن حضرت، بخشش بى سابقه و انفاق بسیار بزرگ و بى نظیر ثبت کرده ‏اند که در تاریخچه زندگانى هیچ کدام از بزرگان به چشم نمی ‏خورد و نشانه دیگرى از عظمت نفس و بی اعتنایى آن حضرت به مظاهر فریبنده دنیا است.
نوشته ‏اند:حضرت مجتبى (ع) در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارایى خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار ثروت خود را به دو نیم تقسیم کرده و نصف آن را براى خود نگهداشت و نصف دیگر را در راه خدا بخشید.

****************************************************************

امام حسن (علیه السلام) در عین اینکه پارسا و عابد بود و بیست بار پیاده از مدینه به مکه برای انجام مناسک حج رفت، و سه بار همه اموال خود را صدقه داد، خوشپوش و با وقار و آراسته بود.  
روزی با لباس خوب و تمیز سوار بر قاطر زیبا از منزل بیرون آمد، و با شکوه و نورانیت خاصی در کوچه های مدینه می گذشت و به بیرون شهر می رفت. یک نفر یهودی نزدیک آمد و عرض کرد: سوالی دارم، امام فرمود: بپرس .
او گفت: جدت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: الدنیا سجن المومن و جنه الکافر: دنیا برای مؤمن زندان است و برای کافر بهشت. ولی اینک می بینم تو از مواهب دنیا بهره مندی ولی من در سختی هستم!
امام حسن (علیه السلام) فرمود: این تصور تو غلط است که مؤمن باید از همه چیز محروم باشد، و اگر تو مقام ارجمند مؤمن را در بهشت با جایگاه پست جهنم برای کافر را مقایسه کنی، و با دنیای مؤمن و کافر بسنجی بخوبی درمیابی که سخن رسول خدا (صلی الله علیه وآله) که دنیا برای مؤمن زندان است و برای کافر بهشت درست می باشد.

****************************************************************

 

 

 

امام صادق (ع) فرمود: وقتی امام حسین (ع) به بالین برادر آمد و آن وضع و حال برادر را مشاهده کرد، گریست. امام حسن (ع) فرمود: چرا گریه می کنی؟ فرمود: چرا نگریم که تو را مسموم می بینم.
امام حسن علیه السلام فرمود: گرچه مرا با زهر مسموم کردند، ولی آنچه بخواهم (از آب و شیر و ...) در اینجا آماده است و برادران و خواهران و بستگان جمع اند. ولی « لا یوم کیومک یا أباعبدالله یزدلف الیک ثلاثون ألف رجل یدّعون انّهم من أمّه جدنّا فیجتمعون علی قتلک و سفک دمک... »

****************************************************************

مروان زمان امیرالمؤمنین (ع) خطایی مرتکب شده بود. امام حسن (ع) و امام حسین (ع) آمدند و شفاعت او را کردند. مروان آزاد شد، شاید گفته باشد، آقا زاده ها، لطف کردید، ان شاء الله یک روزی جبران می کنم. مدت ها بعد مروان می خواهد این لطف و این محبت را جبران کند، چه کرد؟ وقتی جنازه ی امام حسن (ع) را آوردند، مروان هم جزء کسانی بود که جنازه ی امام حسن (ع) را تیر باران کردند. شاید، با هر تیری که به چلّه ی کمان می گذاشته است، هی زیر لب گفته باشد: حسن! این به جبران آن محبّتت. حسن! این تیر دوم به جبران فلان لطفت.

****************************************************************

تشییع جنازه و تیرباران تابوت امام حسن (ع) خیلی برای حضرت ابوالفضل (ع) سخت گذشت. تحمل نکرد، دست به شمشیر برد. اما امام حسین (ع) مانع شد، فرمود: برادر صبر کن، وصیت امام حسن (ع) این است که هیچ خونی در تشییع جنازه ی او ریخته نشود.
عرض می کنیم یا ابوفاضل! تیر باران تابوت امام حسن (ع) را تحمل نکردی، چه می کردی اگر با زینب (س) روی تل زینبیه می بودی؟ آن هنگامی که حضرت زینب (س) نگاه کرد، دید شمشیرها بالا می روند، نیزه ها بالا می روند و همه در یک نقطه فرود می آیند.

****************************************************************

در این مملکت وقتی جنازه های مطهر شهداء را می آوردند، مردم، زن و مرد برای تشییع جنازه ها جمع می شوند. تابوت شهداء را گل باران می کنند، مراسم می گیرند، با شکوه خاصی آنها را دفن می کنند. اما دل ها بسوزد برای آن امامی که تابوت او را به جای گل باران، تیرباران کردند.

****************************************************************

اولین تشییع جنازه ی آشکار اهل بیت (ع) تشییع جنازه ی امام حسن (ع) بود. حضرت زهرا (س) را مخفیانه دفن کردند. امیرالمؤمنین (ع) را مخفیانه دفن کردند، عرض می کنم، ای کاش! امام حسن (ع) را هم شبانه و مخفیانه دفن می کردند، چون تابوت را آوردند، کنار حرم رسول الله (ص)، در محضر رسول خدا (ص) کنار حرم رسول الله (ص) تابوت امام حسن (ع)، پاره جگرش را تیر باران کردند، هنگام دفن هفتاد چوبه ی تیر از آن بیرون آوردند.

****************************************************************

رباب همسر امام حسین (ع) بعد جریان کربلا می رفت زیر آفتاب می نشست و گریه می کرد. می گفتند: خانم حداقل بیایید زیر سایه بنشینید. می فرمود: چطور من زیر سایه بنشینم، در حالی که آقا و مولایم سه روز بدون کفن زیر آفتاب سوزان به سر برد. این است وفای همسر امام حسین (ع).
اما همسر امام حسن (ع) چی؟ همسر امام حسن (ع) قاتل اوست. هر مردی وقتی از کار بیرون خسته می شود، دلش خوش است، که شب به خانه بر می گردد، همسرش مایه ی آرامش اوست اما جان ها به قربان مظلومیت امام حسن (ع) مسجد می رفت، می دید بالای منبر رسول خدا پدر او را لعن می کنند. بیرون می آمد حتی دوستانش به او می گفتند: « یا مذلّ المؤمنین » کار به جایی رسید که حضرت وقتی بیرون می رفتند زیر لباسشان زره به تن می کردند، وقتی هم به خانه بر می گشت تازه باید با قاتل خود سر بر یک بالین بگذارد.

****************************************************************

زن های سناباد جمع شدند در تشییع جنازه ی امام رضا (ع) شرکت کردند. تابوت اما رضا (ع) را غرق گل کردند.
اما در تشییع جنازه ی امام حسن (ع) مردم جمع شدند. ولی تابوت امام به جای گل باران تیر باران شد. تابوت امام را غرق در تیر کردند. اما دل ها بسوزد برای آن عزیزی که دیگر کارش به تابوت و تشییع جنازه نکشید. نیزه دار نیزه می زد. شمشیردار شمشیر می زد ...    بدن زیر سم اسبان ...

****************************************************************

چرا به امام حسن (ع) می گویند: «غریب مدینه»؟  یک وجه می تواند این باشد که قبر شریف آن حضرت در بقیع گنبد و بارگاه و ظاهری ندارد.یا بگوییم وجه غربت آن حضرت این است که سرداران لشکر امام حسن (ع) به او خیانت کردند و حتی دوستان به او می گفتند: « یا مذلّ المؤمنین».یک وجه هم این است که امام حسن (ع) تنها پسری بود که دید مادرش در آن کوچه سیلی خورد و بعد آن جریان هم نمی توانست به کسی حرفی بزند، مادرش سفارش کرده بود، مبادا بابایت از این جریان چیزی بفهمد. همه ی اینها بغض شده بود. باید هم بعدها به صورت پاره های جگر درون طشت بریزد...

**************************************************************** حضرت زهرا (ع) از رسم تشییع جنازه ی عرب ناراحت بود. چون بدن میت را روی تخته ای می گذاردند و روپوشی را روی آن می انداختند. حجم بدن میت معلوم بود. اسماء گفت: آن زمان که در حبشه بودم، مردم حبشه برای حمل جنازه چیزی را که پوشاننده بود ساخته بودند به طوری که دیواره داشت و حجم بدن میت معلوم نمی شد، اسماء به درخواست حضرت زهرا (ع) آن تابوت را ساخت.
عرض می کنیم، ای اسماء! خدا خیرت بدهد، این تابوت دیواره دار را ساختی، و گرنه نمی دانم در جریان تیراندازی به تابوت امام حسن (ع) چه بر سر بدن مطهر امام می آمد. حضرت عباس (ع) چه حالی می شد و چه می کشید. نمی دانم امام حسین (ع) در آن صورت چه می کرد؟!... غریب مدینه حسن (ع) ...اما به هر حال در جریان تشییع جنازه ی امام حسن (ع) و تیر باران جنازه ی او تابوت بین تیرها و بدن امام حسن (ع) فاصله ایجاد کرد.ولی دل ها بسوزد برای غریب کربلا، بدن امام از تیرها و نیزه ها و شمشیرها و سنگ و چوب ها ... قطعه قطعه شده بود...

***************************************************************








عاشق جوادالائمه عاشق ولایت

نظرات  (۱)

با عرض سلام و خسته نباشید تشکر می کنم از زحماتتون و سایت بسیار خوبتون خداوند به شما خیر دهد.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.