ذاکر جوادالائمه محسن جعفری

آموزش و فعالیت های فرهنگی شخصی ذاکر جوادالائمه محسن جعفری

ذاکر جوادالائمه محسن جعفری

آموزش و فعالیت های فرهنگی شخصی ذاکر جوادالائمه محسن جعفری

ذاکر جوادالائمه محسن جعفری

به نام خدای علی و فاطمه

به قول شاعر که میگه:
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست...

حقیر میون دریای خادمان حضرت اباعبدالله مثل قطره هم نیستم که به چشم بیام ولی دلم می خواد هر جور که می تونم ارادت خودم رو به عاشقان ارباب بی کفن و رهروان ولایت نشون بدم آرزو دارم حتی به اندازه یک سطر هم که شده مطلبی جهت استفاده ستایشگران امام حسین قرار بدم شاید بتونم از این راه کمی کسب ثواب کنم

آرزو دارم اینجا پاتوق حزب اللهی ها و عاشقان سیدعلی خامنه ای بشه

جهت سلامتی و فرج حضرت صاحب الزمان و طول عمر امام خامنه ای صلوات


طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی

۱۸۲ مطلب با موضوع «**********متفرقه********** :: مجموعه اشعار» ثبت شده است


بارها سینه سوزان مرا سوزاندند                   وقت و بی وقت دل و جان مرا سوزاندند
هر شب و نیمه شب آزار دلم می دادند                    در خفا قلب پریشان مرا سوزاندند
سر سجاده اهانت به نمازم کردند                                    بر لبم آیۀ قرآن مرا سوزاندند
پا برهنه بِرُبودند مرا از حرمم                                  حرمت پیری و عنوان مرا سوزاندند
من به دنبال سر اَستَرشان ذکر به لب                  سوز ذکر لب عطشان مرا سوزاندند
از غم مادر خود بی سر و سامان شده ام      که به کوچه سر و سامان مرا سوزاندند
گر چه دیدند که بر کرب و بلا می گریم                       باز هم دیدۀ گریان مرا سوزاندند
به خدا بر جگرم زهر جفا مرحم بود
گر چه از کینه دل و جان مرا سوزاندند

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

رنج این روضه مرا سوزانده                         که لعینی دل تو لرزانده
خانه ای را که ملک در آن است             دشمنت با شرری سوزانده
آن چنان سخت هجوم آوردند                   که دهان همگی وا مانده
بس که بی رحم تو را می بردند            کفش هایت دم در جا مانده
به جفا کاری و حرمت شکنی           دشمنت کینه به دل می رانده
به خدا سخت تر از این غم نیست           که عدو چشم تو را گریانده
بارالها تو نیار آن روزی                         که شود حجت حق درمانده
دل من هم به تسلّای غمت
               پشت دیوار بقیع جا مانده

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@


جهت مشاهده ادامه اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید



عاشق جوادالائمه عاشق ولایت


با علی بودن شرف هست و یقین         بی علی بودن نباشد کار دین

قلب و روحم با نگاهش منجلی است                  ای جماعت عشق من سید علی است


عاشق جوادالائمه عاشق ولایت


معجزه ی امام صادق(ع) و تمرد از دستوری که موجب کشته شدن گردید

حفص ابیض تمار گفت: خدمت حضرت صادق علیه السّلام رسیدم در آن روزها که معلى‏ بن خنیس را کشته بودند و به دار آویخته بودند.ایشان به من فرمود:

اى حفص من به معلى بن خنیس دستورى دادم. پس او با دستور من مخالفت کرد و به همین جهت گرفتار این ناراحتى شد. یک روز او را دیدم که محزون و اندوهناک است. گفتم  چه شده مثل این که به یاد خانواده و زندگى و بچه‏هایت افتاده‏اى؟ گفت آرى.

گفتم نزدیک من بیا. نزدیک شد. دست به صورتش کشیدم و گفتم کجا هستى.

گفت در خانه خودم و این همسر من است و این ها فرزندان منند او را رها کردم تا سیر آنها را ببیند و من خود را پنهان نمودم تا با همسر خود نیز آمیزش نمود.

بعد به او گفتم بیا نزدیک من. جلو آمد و دست به صورتش کشیدم گفتم کجائى؟

گفت: در مدینه هستم و این خانه شما است. به او گفتم ما را حدیثى است که هر کس آنها را حفظ کند خدا دین و دنیاى او را حفظ می کند. معلى! مبادا خود را به واسطه حدیث ما اسیر در دست مردم کنید که ایشان اگر خواستند منت بر شما گذارند و اگر نخواستند شما را بکشند.

معلى! هر کس حدیث مشکل ما را پنهان کند خداوند آن را به صورت نور در پیشانیش قرار می دهد و به او عزت در میان مردم می دهد و هر کس افشا کند حدیث مشکل ما را نخواهد مرد مگر این که گرفتار اسلحه مى‏شود یا می میرد به طورى که دست و پایش قطع مى‏شود. معلى تو را خواهند کشت آماده باش.

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

گفتن اسم اعظم توسط امام صادق(ع) و قتل استاندار مدینه

پس از آن که داوود بن علىّ استاندار مدینه از طرف خلیفه ، مُعلّى بن خُنیس ‍ را احضار کرده و به قتل رسانید، امام جعفر صادق علیه السلام با او قطع رابطه نمود و به مدّت یک ماه نزد او نرفت . روزى داوود بن علىّ، ماءمورى را فرستاد که امام علیه السلام را نزد او ببرند؛ ولى حضرت قبول ننمود.

محمّد بن سنان گوید: در حضور امام جعفر صادق علیه السلام بودم و با عدّه اى از دوستان ، نماز ظهر را به امامت آن حضرت مى خواندیم که ناگهان پنج نفر ماءمور مسلّح وارد شدند و به امام صادق علیه السلام گفتند: والى مدینه دستور داده است تا شما را نزد او ببریم .

امام علیه السلام فرمود: اگر نیایم ، چه مى کنید؟

ماءمورین گفتند: والى دستور داده است که چنانچه نیامدید، سر شما را جدا کنیم و نزد او ببریم .

حضرت فرمود: گمان نمى کنم بتوانید فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله را به قتل رسانید.

گفتند: ما نمى دانیم تو چه مى گوئى ، ما فقط مطیع امر والى هستیم و دستور او را اجراء مى کنیم .حضرت فرمود: منصرف شوید و بروید، که این کار به صلاح شما نخواهد بود.

گفتند: به خدا سوگند، یا خودت و یا سرت را باید ببریم .

امام علیه السلام چون آن ها را بر این تصمیم شوم جدّى دید، دست هاى مبارک خویش را بر شانه ها نهاد؛ و پس از لحظه اى ، دست هایش را به سوى آسمان بلند نمود با انگشت سبابه اش دعائى خواند، که فقط ما این زمزمه را شنیدیم : ((السّاعه ، السّاعه )) ؛ پس ناگهان سر و صداى عجیبى به گوش ‍ رسید. در این هنگام حضرت به ماءمورین حکومتى فرمود: هم اکنون رئیس ‍ شما هلاک شد؛ و این داد و فریاد به جهت هلاکت او مى باشد؛ و ماءمورین با شینیدن این سخنان از کار خویش منصرف شدند و رفتند.

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@



جهت مشاهده ادامه فضائل امام صادق به ادامه مطلب مراجعه نمایید




عاشق جوادالائمه عاشق ولایت


امام صادق (ع) را شبانه نزد منصور آوردند. منصور سه بار شمشیر کشید تا امام را به شهادت برساند. اما بار سوم شمشیرش را غلاف کرد و گفت: آقا را با احترام برگردانید، سوال کردند گفت: هر سه بار پیامبر (ع) را دیدم ترسیدم امام را شهید کنم.
یا رسول الله! اینجا یک شمشیر برهنه دیدی، طاقت نیاوردی و مانع شدی، اما کربلا، زینب (ع) آمد بالای تل زینبیه، نگاه کرد به سمت قتلگاه، دید شمشیر ها بالا می روند، نیزه ها بالا می روند، و همه در یک نقطه فرود می آیند. دست هایش را بر سر گذاشت، هی صدا می زد وامحمداه، واعلیاه، و اماماه و احسیناه...
به امام صادق (ع) هم عرض می کنیم، آقا جان! سه بار بر روی شما شمشیر کشیده شد. ولی دیگر چوب خیزران به لب و دندان شما نخورد.

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

میان اهل بیت دو نفر بودند، که مجبور شدند، با پای برهنه و پیاده بدوند. یکی پر سن و سال بود و یکی کم سن و سال.امام صادق (ع) را با آن کهولت سن با پای پیاده و سر برهنه، شبانه، به سمت دربار منصور می کشاندند ..یکی هم رقیّه ی سه ساله است، پای برهنه و پر آبله، بر روی خارهای مغیلان، می دوید ...

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@


جهت مشاهده ادامه روضه های مکتوب به ادامه مطلب مراجعه نمایید


عاشق جوادالائمه عاشق ولایت


ذکر دودمه و دم پاره تخریب بقیع توسط وهابیت

دودمه

 

شد بقیع ویرانه و دل های ما دار البکا    العجل ای مقتدا

بهر نابودی این آل سعود بی حیا          العجل ای مقتدا

 

************

دم پـاره

 

بقیع شده ویرانسرا       مهدی بیا مهدی بیا



 

عاشق جوادالائمه عاشق ولایت


هـرگز فــریب حــیلۀ مردم نمیخورم

من در بهشت عشق تو گندم نمیخورم

من طالب جنونم و عمارم آرزوست

از پای درس سید عــلی جُم نمیخورم



عاشق جوادالائمه عاشق ولایت


از عمق دل خویش جلی میگوییم

با نغمه ی بین المللی میگوییم

کوری دو چشمان حسودان

جمله فقط از  " سید علی " میگوییم



عاشق جوادالائمه عاشق ولایت


وقتِ خداحافظیه، مهمونی ام تموم شد!

حسرتِ این روزایِ خوش، بغضی توی گلوم شد

صاب خونه ممنون توأم، هیچ چیزی کم نذاشتی

با اینکه لایق نبودم، سنگ تموم گذاشتی

نمی تونم دل بِکنم، جدایی خیلی سخته!

بدرقه رفتن اینطوری، خدایی خیلی سخته!

ماه رمضون کجا میری!؟ نرو دلم می گیره

از این به بعد باز غروبا، بی تو دلم می گیره

تا سال بعد چیکار کنم! زنده شاید نباشم

با چشم گریون دوباره، از تو باید جداشم

حرف جدایی که میشه، دلم عزا می گیره

دلم به یادِ روضه های کربلا می گیره

@@@

حسین من نرو بمون، سایه ی روسرم باش

حالا که عباس ندارم، پناه این حرم باش

دلم شده پشتِ سرت، مثل موهات پریشون

خودت بگو چیکار کنم، تنها تو این بیابون

داداش نرو تورو خدا، نذار که در به در شم

نذار با شمر و حرمله، تا کوفه همسفر شم

 


عاشق جوادالائمه عاشق ولایت

 


تا حب علی مرا بود در رگ و پوست        رنجم ندهد سرزنش دشمن و دوست

جز نام علی لب به سخن وا نکنم          از کوزه همان برون تراود که در اوست



عاشق جوادالائمه عاشق ولایت


ای کردگار سبحان لطفت به ما رسیده                        ای بندگان بیایید ماه خدا رسیده

حتی نفس کشیدن در ماه تو ثواب است             ماه نفس کشیدن در این سرا رسیده

این چشم من ندارد اشکی برای بارش               اشکی بده به چشمم ماه بُکا رسیده

پر می زنم و لیکن روی زمین مقیمم             این عبد روسیاه و، بی دست و پا رسیده

جز معصیت در عمرم چیزی ندیدی اما                 با معرفت همیشه از تو به ما رسیده

مست می علی ام، آشفته گشته ام من      این باده های مستی از مرتضی رسیده

کاری ندارد اینکه لطفی کنی ببینی

این عبد بی قرارت کرببلا رسیده



عاشق جوادالائمه عاشق ولایت


تو که در فضل و رحمت بی کرانی               عطا کن روزگاری آسمانی

مقدّر کن چنان امسال من را                 که باشم تا ابد صاحب زمانی

***

عنایت کن دلی بیدار یا رب                       که باشد محرم اسرار یا رب

مدد کن تا که باشم در همه عمر                   برای مهدی تو یار یا رب

***

جهان را پر کن از آیات نورش                 پر از آیات چشمان غیورش

چه تقدیری از این بهتر که امسال          خداوندا شود سال ظهورش

***

سید بن طاووس می گوید: سحرگاهی در سرداب مقدّس سامرا بودم، ناگاه صدای مولایم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را شنیدم که برای شیعیان خود دعا می کردند و به درگاه الهی عرضه می داشتند:

اللَّهُمَّ  إِنَّ شِیعَتَنَا خُلِقَتْ مِنْ شُعَاعِ أَنوَارِنَا وَ بَقِیَّةِ طِینَتِنَا وَ قَدْ فَعَلُوا ذُنُوباً کَثِیرَةً  اتِّکَالًا عَلَى حُبِّنَا وَ وَلَایَتنَا فَإنْ کَانَتْ ذُنُوبُهُمْ بَینَکَ وَ بَینَهُمْ  فَاصْفَحْ  عَنْهُمْ  فَقَدْ رَضِینَا وَ مَا کَانَ مِنْهَا فِیمَا بَینَهُمْ  فَأصْلِحْ  بَیْنَهُمْ  وَ قَاصَّ بِهَا عَنْ خُمُسِنَا وَ أَدْخِلْهُمُ الْجَنَّةَ وَ زَحْزِحْهُمْ عَنِ النَّارِ وَ لَا تَجْمَعْ بَینَهُمْ وَ بَینَ أَعْدَائِنَا فِی سَخَطِک‏.

خدایا شیعیان ما را از شعاع نور ما و بقیهٔ طینت ما خلق کرده ای، آنان گناهان زیادی با اتکاء بر محبت به ما و ولایت ما انجام داده‌اند. اگر گناهان آنها گناهی ست که در ارتباط با توست، از آنها بگذر که ما راضی هستیم؛ و آنچه از گناهان آنها در ارتباط با خودشان است، خودت بین آنها را اصلاح کن و از خمسی که حق ماست به آنها بده تا راضی شوند و آنها را از آتش جهنم نجات بده و در خشم و عقوبتت، با دشمنان ما جمعشان مفرما.

عاشق جوادالائمه عاشق ولایت


چشم مرا پیاله ی خون جگر کنید                           هر وقت تر نبود به اجبار تر کنید 

 من کمتر از گدای شب جمعه نیستم            خانه به خانه دست مرا در به در کنید

 بدکاره ها به نیمه نگاهی عوض شدند              ما را فُضیل فرض کنید و نظر کنید

 این تحبس الدّعا شدن از مرگ بدتر است          فکری برای این نفس بی اثر کنید

 باید برای سوختنم چاره ای کنم                   این روزه روزه نیست برایم سپر کنید

 العفو گفتنم که به جایی نمی رسد                ذکر حسین حسین مرا بیشتر کنید

 در می زنیم و هیچ کسی وا نمی کند                 پس زودتر امام رضا را خبر کنید



عاشق جوادالائمه عاشق ولایت


با شیون و شین یا قدیم الاحسان             با این همه دِیْن یا قدیم الاحسان

ما آمده ایم تا ببخشی ما را                    امشب به حسین یا قدیم الاحسان

***

این دل شده هیأت اباعبدالله                              سینه زن غربت اباعبدالله

یارب مچشان حرارت آتش را                                    بر زائر تربت اباعبدالله

***

با دست تهی و کوله باری از آه                      این بار هم آمده گدایت از راه

از کار دلم گره گشایی فرما                          با دست سه سالهٔ اباعبدالله

***

من آمده ام توشه ای از آهم ده            سوز نفس و اشک سحرگاهم ده

هرچند تمام کرده ای نعمت را                      یک بار دگر به کربلا راهم ده

***

آیت الله شیخ حسنعلی اصفهانی نخودکی رحمه الله از علمای ربّانی و صاحب کراماتی بود که ارادت ویژه ای به خاندان رسالت و حضرت سیدالشهدا علیه السلام داشت. این عارف وارسته هر سال دهه محرم در منزل خود مجلس روضه برپا می داشت و بسیار گریه می کرد و یاد مصائب امام حسین علیه السلام برایش جگرسوز بود.

نقل کرده اند وقتی ایشان از دنیا رفت، یکی از بزرگان او را در عالم خواب دید و احوالش را جویا شد. پاسخ داد: وقتی مرا در قبر نهادند دو فرشته نکیر و منکر برای سوال و جواب آمدند. از توحید و نبوت سوال کردند، جواب دادم تا این که از امامان پرسیدند: نام امیر مومنان علیه السلام را به زبان آوردم که امام اول من است، سپس از امام حسن علیه السلام نام بردم؛ ولی وقتی که نام امام حسین علیه السلام را به عنوان امام سومم به زبان آوردم بی اختیار گریه کردم، آن دو فرشته نیز منقلب شده و گریستند.

سپس به یکدیگر گفتند: آزادش کنیم کار این آقا با امام حسین علیه السلام است. دیگر نیازی به سوال نیست. مرا آزاد نمودند و رفتند و اینک می بینی که شاد و خرسندم و در جایگاه خوبی هستم.


عاشق جوادالائمه عاشق ولایت


کسی جز تو مرا یاور نباشه                  کسى فکر من مضطر نباشه

کسى صبر تو مولا را نداره                  بجز تو سایه اى بر سر نباشه

***

نمی دانم چه می خواهى ز جانم               که من گم کرده راهی ناتوانم

نیم من لایق این گونه رفتار                          مکن شرمنده ام اى مهربانم

***

شبیه من یکى مسکین ندارى                گدایى همچو من غمگین ندارى

به تو گفتم هزاران درد دارم                       تو گفتى حیف! درد دین نداری

***

من از عشق تو مستم کی میایی؟             سر راهت نشستم کی میایی؟

اگر آواره ام هر صبح و هر شام                    به دنبال تو هستم کی میایی؟

***

چه حیف است این همه  احسان نمودی          بود عمری مرا مهمان نمودی

تو حق داری بگویی، از چه غافل!                   بجای شکر ما عصیان نمودی

***

الهی یار همرنگ تو گردم                              بیفته نور تو بر روی زردم

چی می شه کربلا باشی و من هم            غلامت باشم و دورت بگردم

***


جهت مشاهده ادامه اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید



عاشق جوادالائمه عاشق ولایت


با هیچ کس جز مرتضی کاری نداریم                        ما جز امیرالمومنین یاری نداریم

ما شیعیانِ حیدر کرار هستیم                                 عزت گرفتیم از علی خواری نداریم

کوری وهابی، علی را دوست داریم                      شیریم و بهر موش آزاری نداریم ...

اما اگر دشمن به قصد جنگ آید                                 الگو به جز خط علمداری نداریم

ما با ولایت تا شهادت عهد بستیم                        ما با کسی جز رهبری کاری نداریم

سید علی فرمان دهد جان می سپاریم             ما ایده ای جز مشی عماری نداریم

ما تا ظهور یار، یار انقلابیم                                         در کاخ های فتنه دیواری نداریم



عاشق جوادالائمه عاشق ولایت