
ایوب این قدر صبر کرد، همه سختی ها را تحمل کرد تا اونجا که حرف ناموس وسط اومد،
گفت خدایا، دیگه نمی تونم صبر کنم. حرف زینب که می شه حرف ناموسیه، نمی شه واردش شد،
فقط تصور کن یه خانم، نه عباسی نه قاسمی نه علی اکبری
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی، فرمودند: وقتی حضرت فاطمه (سلام الله علیها)
قنداقه ی زینب (سلام الله علیها) را به محضر رسول اکرم برد، این نوزاد عزیز فاطمه، چشم مبارک را
برای هیچ یک دام از اهل بیت باز نکرد، و تنها وقتی قنداقه در بغل امام حسین قرار گرفت،
چشم مبارک را گشود.
در مجلس یزید نیز سر مبارک آقا از فراز نیزه به تمام اسرا نگاه کرد، ولی وقتی که مقابل حضرت زینب
(سلام الله علیها) رسید، چشمها را روی هم گذاشت و از گوشه های چشم مبارکش اشک جاری شد،
گویی می خواست فرموده باشد که: خواهر عزیز ! از این که این همه محبت به یتیمانم کرده اید، ممنون
شما هستم و بیش از این مرا خجل می کن.
گیسو به دست باد رها کردنت بس است اینگونه ای ستاره ی من دیدنت بس است
راست به روی نیزه ولی بی تعادل است یک سنگ هم به نیت افتادنت بس است
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
مرحوم آیت الله مروارید نقل می فرمود: مرحوم میرزای شیرازی به منزل حاج شیخ حسنعلی تهرانی
می روند تا در روضه شرکت کنند، مرحوم حاج شیخ در منبر این جمله را می خواند:
دخلت زینب (سلام الله علیها) علی ابن زیاد، (یعنی:حضرت زینب سلام الله علیها وارد شد
در مجلس ابن زیاد)میرزا حالشان متغیر می شود و می فرماید: بقیه را نگو، بس است !
یعنی تا حق آن را ادا کنیم.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
مرحوم حاج ملا آقاجان زنجانی می فرمود:
این که عصر عاشورا دشمن، معجر از سر زینب (سلام الله علیها) کشیده، من مطمئنم
که هیچ کس قدرت نداشت به حضرت نگاه بیندازد، زیرا وقتی به خورشید آخرت
(پس از اینکه در چهار دریا فرو رفته و نور آن ضعیف شده و خورشید آسمان دنیا گشته، نمی توان نگاه کرد)
کسی هم نمی تواند خورشیدی را خدایی است و در هیچ دریایی فرو نشده است نگاه بیاندازد.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
جهت مشاهده دیگر روضه ها و گریزهای
حضرت زینب کبری (س)
به ادامه مطلب مراجعه نمایید